پیدایش انسان از دیدگاه تورات و انجیل        انسان را بمانند خود از خاک بهشت بسرشتیم، و در بینی او فوت کردیم  و حیات دمیدیم  و آدم نفس و جان گرفت و زنده شد....و آنگاه هنگامی که مرد، خواب بود، یکی از دنده های او را کندیم، و به گِردش گوشت چسباندیم، و شخصی مانند خود مرد (آدم) اما با جنس مخالف ساختیم، که نیکو بود و همان »حوا» بود.. آنها را در باغ بهشت قرار دادیم، و به آنها گفتیم از همه چیز می توانید بخورید بجز درخت سیب که اگر از میوه آن بخورید، چشم دانایی تان باز می شود، و ما را در خواهید یافت....       مار، زن را فریب داد، و آدم و حوا، سیب را خوردند، و ناگهان چشمهاشان باز شد و دیدیند که لخت و عریان هستند ... و خداوند بسراغشان آمد، آدم و حوا در پشت درختان مخفی شده بودند. خدا پرسید، کجا قایم شده اید؟... و در پی اصرار  زیاد خدا، آدم گفت که من فریب حوا را خوردم و نباید از میوه آن درخت می خوردم، و خدا از حوا پریسد چرا آدم را فریب دادی؟ حوا نیز تقصیر را بگردن نگرفت و گفت که کار مار بوده است. و خداوند چون فهمید که تقصیر مار بوده است: فرمان داد تا مار برای همیشه روی شکمش راه برود و روزی اش، خاک باشد.... آنگاه به مرد گفت، برای این قانون شکنی ات، باید از این پس زحمت بکشی و کار کنی و خوراک خود و این زن را فراهم کنی.... و آنگاه رو به زن کرد و گفت: چون آدم را فریب دادی، کاری می کنیم که برای 9 ماه، کسی را در نزدیکی کمرت باروری کنی، و درد سنگینی بتو می دهیم که هیچوقت  این فریب کاری را فراموش نکنی و کار تو، زایش  همنوعان خودت است........

پیدایش انسان از دیدگاه تورات و انجیل

انسان را بمانند خود از خاک بهشت بسرشتیم، و در بینی او فوت کردیم  و حیات دمیدیم  و آدم نفس و جان گرفت و زنده شد....و آنگاه هنگامی که مرد، خواب بود، یکی از دنده های او را کندیم، و به گِردش گوشت چسباندیم، و شخصی مانند خود مرد (آدم) اما با جنس مخالف ساختیم، که نیکو بود و همان »حوا» بود.. آنها را در باغ بهشت قرار دادیم، و به آنها گفتیم از همه چیز می توانید بخورید بجز درخت سیب که اگر از میوه آن بخورید، چشم دانایی تان باز می شود، و ما را در خواهید یافت....       مار، زن را فریب داد، و آدم و حوا، سیب را خوردند، و ناگهان چشمهاشان باز شد و دیدیند که لخت و عریان هستند ... و خداوند بسراغشان آمد، آدم و حوا در پشت درختان مخفی شده بودند. خدا پرسید، کجا قایم شده اید؟... و در پی اصرار  زیاد خدا، آدم گفت که من فریب حوا را خوردم و نباید از میوه آن درخت می خوردم، و خدا از حوا پریسد چرا آدم را فریب دادی؟ حوا نیز تقصیر را بگردن نگرفت و گفت که کار مار بوده است. و خداوند چون فهمید که تقصیر مار بوده است: فرمان داد تا مار برای همیشه روی شکمش راه برود و روزی اش، خاک باشد.... آنگاه به مرد گفت، برای این قانون شکنی ات، باید از این پس زحمت بکشی و کار کنی و خوراک خود و این زن را فراهم کنی.... و آنگاه رو به زن کرد و گفت: چون آدم را فریب دادی، کاری می کنیم که برای 9 ماه، کسی را در نزدیکی کمرت باروری کنی، و درد سنگینی بتو می دهیم که هیچوقت  این فریب کاری را فراموش نکنی و کار تو، زایش  همنوعان خودت است...

 

نظر شما چیست؟

Post comment as a guest

0